دوشنبه بیست و هفتم دی 1395
  • 12 آذر 1395 ساعت : 16:05
  • دسته‌بندی: فرهنگ وهنر
  • کد خبر: 562
  • تعداد بازدید: 1752

حكايتي شيريني از كريم خان زند


مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملـاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند! خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.
حكايتي شيريني از كريم خان زند
حکایتی شیرین ازکریم خان زند / علی غلامرضایی پزوهشگرتاریخ‌ مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملـاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند! خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد: چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟ مرد می گوید دزد، همه اموالم را برده و الـان هیچ چیزی در بساط ندارم ! خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟! مرد می گوید: من خوابیده بودم! خان می گوید: خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟ مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد که استدلـالش در تاریخ ماندگار می شود؛ وسرمشق آزادی خواهان می شود. مرد می گوید: من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری…! خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند. وسپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می گوید: این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم. منبع:کتاب اوضاع نظامی ایران ازبرافتادن نادرتا پایان دوره زندیه،مولف علی غلامرضایی انتشارات دافوس حکایتی شیرین ازکریم خان زند / علی غلامرضایی پزوهشگرتاریخ‌ مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملـاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند! خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد: چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟ مرد می گوید دزد، همه اموالم را برده و الـان هیچ چیزی در بساط ندارم ! خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟! مرد می گوید: من خوابیده بودم! خان می گوید: خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟ مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد که استدلـالش در تاریخ ماندگار می شود؛ وسرمشق آزادی خواهان می شود. مرد می گوید: من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری…! خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند. وسپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می گوید: این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم. منبع:کتاب اوضاع نظامی ایران ازبرافتادن نادرتا پایان دوره زندیه،مولف علی غلامرضایی انتشارات دافوس



درباره نویسنده

محمد رشید پور
محمد رشید پور مدیر وبسایت تاپ دز

نظرات

  • منتشر شده ‌: 11
  • در انتظار تایید: 0

نظر خود را اینجا وارد نمایید

آدرس رایانامه شما منتشر نمی شود